مسابقه دوچرخه سواری بانوان  

روز جمعه 95/9/19 ساعت 9 صبح در محل باشگاه فرهنگیان فلکه نفتون مسابقه دوچرخه سواری بانوان در رشته تایم تریل انفرادی برگزار میگردد .
به برندگان جوایزی اهدا میگردد.
توضیح : این نوع مسابقه دوچرخه سواران در یک مسافت ثابت به صورت انفرادی رکاب زده و هرکس زمان کمتری مسافت رو طی کرد برنده خواهد بود.
 

ادامه مطلب  

 

سلام عشقم.سلام نفسم.خوبی فاطمه؟از خدا میخوام همیشه خوب باشی فدات بشم.من خیلی دلتنگم...آره دلتنگ تو...کاش ديشب پیشم بودی و میدیدی که چطور دارم گریه میکنم فقط به خاطر تو.میدونی ديشب چه دعایی کردم عزیز دلم؟از خدا خواستم که همیشه سلامت باشی.هیچوقت ناراحت نباشی غم توی زندگیت نیاد...و آخر دعا از خدا خواستم که مال من باشی.خدا تو خودت میدونی من تحمل دیدن دستاش رو توی دستای کسی دیگه ای ندارم...خدایا قلب من زخم خوردس و درد میکشه خدایا مراقبش باش...خدایا تو

ادامه مطلب  

اسامی نامزدهای انتخابات فدراسیون دوچرخه سواری  

اسامي نامزدهای انتخابات فدراسیون دوچرخه سواریبا توجه به زمان اعلام شده جهت برگزاری انتخابات فدراسیون دوچرخه سواری نام 9 کاندیدای حاضر در این انتخابات از سی دفتر امور مشترک فدراسیون ها و باشگاهها به طور رسمی اعلام شد.از کاندیداهای ذیل دعوت می شود در تاریخ 6 دی ماه سال جاری در انتخابات ریاست فدراسیون حاضر شوند.سیامک حجتخسرو قمریادگارد شمونیانمهرداد صفرزادهامید سراجیحسین گروسیحمید سعیدنامهمحمد عبداللهیمحمد میرابوطالبیلازم به ذکر است اب

ادامه مطلب  

انجام دومین مرحله تست نوجوانان  

دومین مرحله  تست انتخابی نوجوانان  شیراز امروز سه شنبه مورخه 95/9/30  با بیشتر ین بازیکنان  که درلیگ های کشوری  ، استانی و شیرازحضور دارند با آرامشی کامل درحضور جناب حاج کاووس عباسی ریاست محترم هیئت فوتبال شیراز انجام گردید. 
اسامي انتخابی و زمان و محل مرحله سوم تست متعاقبا اعلام خواهد شد .
                                                    کمیته جوانان و استعدادیابی هیئت فوتبال شیراز
 
 

ادامه مطلب  

سنگ روی یخ  

از کافی شاپ هم اومدم بیرون و بلافاصله رفتم شرکت قبلیمون که مدیره انبار بودم دوباره درخواست بازگشت مجدد به کار دادم 
هنوز که بهم زنگ نزدن . واااای اگه زنگ نزنن که حسابی سنگ روی یخ شدم .....
اتفاقا ديشب تا صبح بیدار بودم و فکر میکردم ....
به خودم به زندگیم به آیندم ...جالبه به نتیجه ای هم نرسیدم !
چهارشنبه هفته آینده هم جشنه پسر داییمه . قرار شده شب چله برای خانومش اون موقع بیارن.
منم دعوتم ؟  
یعنی برم ؟؟؟؟
آره میرم .... من که یک پسر دایی بیشتر ندارم ! 
 

ادامه مطلب  

هزار راه نرفته  

ديشب خواهر بهنام بهم خبر داد که بهنام حالش چند روزه خیلی بده...
از شدت افسردگی جنون بهش دست داده ....
بردنش آسایشگاه بستریش کردن .
خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم ولی خب چیکار میتونستم بکنم ...! هیچی
مثله همیشه فقط باید شاهد میبودم و فقط تماشا میکردم !
دلم خیلی گرفته از همه چیز ......
قبلا هر وقت دلم میگرفت با امیرحسین حرف میزدم . مشکلاتمو بهش میگفتم و واقعا هم سبک
میشدم ... ولی الان دیگه نمیتونم باهاش راحت حرف بزنم ....
میگن بعضی وقتا ادم باید خودش و خاطراتش

ادامه مطلب  

 

از دیروز عصر دارم از حرص میترکم. توو کتم نمیره چطور آدمی که میگه یه حسی نسبت به من داره، منو مجبور به کاری میکنه که اصلا خوشم نمیاد و راضی نیستم. همه چی انقدر سریع اتفاق افتاد که گیج عصبانیت بودم و با یه لبخند فیک رضایت مندی چندش آور، اون کار رو انجام دادم. تا برسم خونه، مدام داشتم به خودم میگفتم آروم باش، نفس عمیق بگیر، ولش کن؛ ولی نتونستم ولش کنم. بدتر عصبی شدم و تمام حس تنفرم رو بالا آوردم. حرفای سنگینی میزدم، متوجه بودم، حرفهایی که حاضر بودم

ادامه مطلب  

 

ديشب وامشب بزرگترین شب سال هستش  بیایید همگی برای کوتاه شدن بزرگترین و طولانی ترین انتظار دعا کنیم...اللهم عجل لولیک الفرجبسم الله الرحمن الرحیماللهم کن لولیک الحجة ابن الحسنصلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعةو فی کل الساعةولیّا و حافظاوقاعداً و ناصراو دلیلا و عیناحتی تسکنهُ عرضک طوعاو تمتعهُ فیها طویلابرحمتک یا ارحم الراحمینشصت ثانیه دیر امدن صبح زمستان باعث شده یلدا همه بیدار بمانیم.چهارده قرن نیامدبسر فاطمه،اما شد ثانیه ای تشنه

ادامه مطلب  

یلدایی دیگه...  

بی حوصله لمیده بودم پشت لپ تاپ و مشغول ترجمه بودم... با اینکه شب یلدای پارسال همش در تحرک بودم وداشتم تمام لوازم و خوراکی های مربوط به شب یلدا رو تدارک می دیدم اما امسال حتی حوصله فکر کردن بهش رو نداشتم...
همش هم بخاطر نبود پسرم و ماریا بود که جمع مارو کامل می کردن و من انگیزه کافی برای مهمونی دادن پیدا می کردم...
در این حین که لحظات سال گذشته رو تو ذهنم مرور می کردم... زنگ تلفن نواخت. خواهر کوچیکه همسری بود. با مقدمه چینی دعوتمون کرد که فردا شب برای

ادامه مطلب  

سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

عروسی...  

ديشب عروسی نوه خاله همسری بود.
عروسی که آخر هفته نباشه خیلی سخته... چون ترافیک مسیر تا تالار کلافه کننده س. فرداش هم که همسری می خواد بره اداره همش خسته س...
ولی خب از بس اصرار کرده بودن و چند بار تلفنی هم یادآور شده بودن دیگه نمی شد شرکت نکنیم...
از صبحش می خواستم برم آرایشگاه برای پاکسازی پوست ولی منصرف شدم .. با وجود خاله پری اصلا حوصله ای واسه این کارا نمی موند.
دیگه دخترم که از دانشگاه برگشت برام انجام داد و خدا خیرش بده خیلی هم پوستم تمیز و پاک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1