بیداری از خواب شبانه!!!  

همین بود. بیداری خاموش زندگی. من در لحظه توهم مرگ، هستم. روژین دیوانه نشده .۱ ساعت نشده به زمان اصلی برگشته. ۴ شبانه روز بپیش به ملاقات مرگ رفته ولی باور ندارد. دلم به درمانهای دیگر خوش بود. میخواهد کشفیات دم اخر رو باهاتون شریک بشم. 
 
تا ۳ روز پیش خوشحال بودم که امروز  شنبه هم مثل شنبه ۵ سال پیش دوست داشتنی هستم که همه خانواده خودشون رو موقع بدترین خبر زندگیم به هم برسونن فهمیدم مرگم امروزه 

ادامه مطلب  

 

یه حجم غمی دارم ک دلم میخواد بکنم بندازمش دور ولی ب دستم نمیاد یه چیزیمه ک نمیدونم چیه یه حس خلا که منو هیچ سمتی نمیکشونه دلم میخواست خودمو با همه ی احساسا و افکارم شیفت دیلیت کنم انگار ک از اول تو این دنیا نبودم ینی اصن عدم بودم و از عدم در نیومدم من خیلی احساس پیری دارم ، حس پشیمونی ، نمیدونم از چی ، مث یه زن شصت ساله ی بی حاصل و افسرده که همه ی زندگیش ب پوچی گذشته و منتظر مرگه مث یه آتئیست ک خدا رو قبول نداره و ب زندگی پس از مرگم اعتقادی نداره و

ادامه مطلب  

یک داستان و 14 قهرمان  

روزها در پی روزها
شب ها در پی شب ها
و من در پی هیچ
 
شکم چرانی میکنم
تخیل میزنم
آرزو های کوتاه و بلند میسازم
و باز تخیل میزنم
 
یک روز مرد قصه ای میشوم که دختری را در کافه می بیند و تصمیم میگیرد با او هزاران نقش را روی صحنه تئاتر بازی کند
یک روز قهرمانی می شوم که برای نجات شهر از همان دخترک دل میکنم
یک روز فضانوردی میشوم که میان کهکشان ها سفر میکنم
آه
یک روز در نیویورک سینماتوگرافی میخوانم
یک روز در کمبریج فلسفه
یک روز در جورجیا تک مهندسی سیستم
ی

ادامه مطلب  

پیر شدم رفت...  

چند روزی هست که انگشتهای دستمام بخصوص دست راستم خواب میره و گز گز می کنه...
اولین تشخیص همسری: بخاطر کم خونیت هست دیگه... همش هم بخاطر اینه که در مواقعی که خون از دست میدی جگر نمی خوری...
من: من کلسترولم مرزی هست و جگر برام خوب نیست...
همسری : کلسترول کیلویی چند تو دچار کم خونی مفرط هستی...
من: مرسی از تشخیصتون آقای دکتر... چشم دیگه گوش می دم...
دو روزی هست که اینطوری شدم. امروز هم درگیر سونوگرافی بودم. بعد از عمل جراحی که داشتم دکترم برام نوشته بود که بعد

ادامه مطلب  

 

 
چرا پ خسته نمیشم از یكنواختى ؟! چرا آرزو میكنم تو این مه قدم بزنم و وقتى بهم پیشنهاد میشه انگار ازم خواستن سر یكى رو ببرم انقدر میترسم و پا پس میكشم
اصلا چقدر خوبه كه كسى دركت نمیكنه عایسان . میبینم كه دیگه خواهرمم از متال دست شسته و غرق در فیلم هاى كره اى
واقعا تنها شدى عایسان و در هیچ ریلیشین شیپى قرار ندارى و در همه جا به چشم ى عادم خشك بی احساس بت نگاه میكنن ، به شدت دلم میخواد فروغ رو ببینم و باهاش حرف بزنم و جلوش زار زار گریه كنم
متأسفانه ا

ادامه مطلب  

فوبی مردن یا زنده ماندن...  

این هفته های اخیر ، خیلی پیش اومده که وقت خوابم، با خودم فکر میکنم اگر صبح فردا رو نبینم چطور میشه یا که اگر صبح رو ببینم میخوام چه کارا بکنم.بیشتر ذهنم مشغول ندیدن صبح فرداست.(خدایا بارها ازت خواستم که مرگم در خواب نباشه)
نمی دونم این فکرها چطور شده که تو ذهنم اومده.
گاهی عذاب وجدان آدم هاست که اینجور فکرها رو میکنه... گاه احساس راضی نبودن از خوده... گاه هم دوست داشتن و وابستگی های مادی یا معنوی هست... و موارد دیگر...
 به گمونم عذاب وجدان و راضی نب

ادامه مطلب  

درمدح علی (ع)  

درمدح علی (ع)
 
علی ای ولی یِ ایزد ؛ تو شدی امام مارا
گره ای زکار بگشا ؛ که تو ای گره گشارا
 
همه شب بعشق کویت ؛ بزنم بدل نوائی
زشجاعتت چه گویم ؟ اسدی بحق خدارا
 
بعبادتت نباشد ؛ بجهان دگر کسی را
مگرش که بوده باشد ؛ بمقام مصطفارا
 
بولایتت چه گویم ؟ که خدا شهود باشد
که تو همسری به زهرا(س) ؛ زخدا بود عطارا
 
عجبا وفا نمودی ؛ همه عهد با خدارا
چه کسی دگر تواند ؟ بکند چنین وفارا
 
اگرت خدا بگویم ؛ به یقین که کفر باشد
زخدا جدا نباشی ؛ چه بگویمت سوارا ؟
 
به

ادامه مطلب  

بازتاب شکست تاریخی و ایدئولوژیک فرقه ی سرکوب گر رجوی در مقابل افشاگریهای منتقدین  

بازتاب شکست تاریخی و ایدئولوژیک فرقه ی سرکوب گر رجوی در مقابل افشاگریهای منتقدین  موضوع : مقاله  زهرا معینی، زنان ایران، نوزدهم نوامبر ۲۰۱۶:…  آنها با نقل خاطرات مبارزاتى گذشته، ذهن افراد اسير را شستشو می دهند و این همان خط و خطوطى است که قبلاً درقرارگاه اشرف در نشستهای جمعى با حضور رهبران فراری و کمپ لیبرتی برگذار میکردید تا به افراد اسير روحیه بدهید تا بیشتر زیر سلطه جنگ طلبانه و ضد بشریت خودتان نگه بدارید و اینجا در  کشور آلبانی …

ادامه مطلب  

نوشته ای برای خدا  

نوشته ای برای خدا
 
خدا یا تو خود خوب می دانی که همه اعضا و جوارح من با مهر تو آمیخته
 
است.
از هنگامی که چشم بر این سرای تو باز کردم برق بودنت تو را در چشم
 
 
دلم احساس کردم.
و زمانی که به نغمه های دلنواز اذان را در گوشم جاری شد به گمانم تمام
 
ذرات وجودم به یک باره تسلیم عشق تو شد.
و اما نمی دانم چه شد که الان این دل به بند مادیات دنیایی اسير گشته؟
خدا یا اگر عاشقم می کنی تنها مرا اسير عشق خودت کن که تشنه وصل
 
تو باشم و عشق نا متجانس دنیوی را از نه

ادامه مطلب  

کیفیت بسیج نیرو در جنگ های زمان پیامبر ص  

راه ها و روشهای آماده کردن و بسیج نیروها در جنگهای مختلف حسب شرایط محیط هر جنگ و همچنین برخورد پیامبر(ص) با حوادث جانبی قبل از شروع جنگ و طی آن فرق می کرد. این مطلب طی بررسی که از جنگهای مختلف خواهیم داشت مشخص می شود.  در جنگ بدر الکبری آنگونه که در البدایه و النهایه ج 2 - از ابن کثیر و المغازی ج 11 - از واقدی، و سیره نبوی ابن هشام جلد 3 - سیره حلبی جلد 2 - کامل ابن اثیر جلد 2 آمده مردم را دعوت کرد که: این قافله قریش است که اموالش در آن است شاید خداوند آنر

ادامه مطلب  

پادشاهی که به دست تو اسیر افتادم...  

زیر دوش، بین خلأیی که آب توی گوشم میسازه داشتم فکر می‌کردم  که چرا با من این کارو کرد؟ هزارتا دلیل به ذهنم رسید، مثلا اینکه روم کم شه یا مثلا وسط راه پشیمون شده یا حتی هرچیزی. اما یهو فهمیدم که نه واقعا اشتباه از من بوده که خیلی به عقل دور اندیش خودم اعتماد داشتم. می‌دونی من واقعا فکر می‌کردم هیچ مسئله ای نیست که محیا نتونه حلش کنه.فکرمی‌کنم اشتباه من خیلی بزرگ‌تر از جفای آدم مقابلم بوده، اشتباه من فراموش کردن تو بود، اشتباه من شرک افعالی ب

ادامه مطلب  

ازدواج نه آغاز است نه پايان!  

هر كدوم از ما در دوران زندگیمون با پدیده هاى مختلفى روبرو میشیم كه بعضیاشون مدت زیادى با ما هستن اما خیلیاشون عمر كوتاهى دارن؛بعضیاشون خیلى به ما نزدیك میشن و بعضى نه؛ نكته مهم اینه كه ما با این اتفاقات چطورى تعامل كنیم و از ظرفیتها و قابلیتهاشون بهره ببریم.
ازدواج هم یكى از این اتفاقاتِ؛ اگر چه خیلى نزدیكه اما معلوم نیست عمرش چقدره! حالا باید ببینیم چطور میتونیم از قابلیتهاش براى رشد و كمالون استفاده كنیم؛ اگه با بدترین آدمهاى طول تاریخ ه

ادامه مطلب  

 

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
اسير گریه ی بی‌اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست 
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست
مرا ز باده ی نوشین نمی‌گشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست
به سردمهری باد خزان نباید و هست
به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست
چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
تو را چو لاله

ادامه مطلب  

عشق چیه؟  

واقعا عشق چیه؟ چی میشه که آدم یه دفعه انقدر به یه نفر دیگه علاقه مند میشه؟ حتی با وجود اینکه شاید اون طرف اصلا حسی بهش نداشته باشه. چطور میشه که یه آدم شب و روزش رو با فکر کردن به اون میگذرونه و قلبش برای اون میزنه؟ حتی با وجود اینکه اون کنارش نیست یا بهش بی توجهه ولی این عشق کم نمیشه؟ چطور میشه که آدم انقدر اسير این احساسات میشه؟ آیا واقعا عشق چیز خوبیه؟ یا فقط وسیله ای برای آزار دادنه؟ اینا سوالاییه که من هر روز از خودم میپرسم.اما هیچ جوابی بر

ادامه مطلب  

حدیث  

مام علی (ع ) :جاء رجل الی امیرالمؤمنین - علیه السلام - فقال : یا امیرالمؤمنین انی  قد حرمت الصلاة باللیل ، فقال امیرالمؤمنین -علیه السلام - : انت رجل قد قیدتک ذنوبک .
مردی نزد امیرالمؤمنین (ع ) آمد وگفت : ای امیر مؤمنان ! من از نماز شب محروم شدم . علی (ع ) فرمود: تو مردی هستی که گناهانت تو را زندانی  (اسير) کرده است .
( میزان الحکمه ، ج 5، ص 422 )
 

ادامه مطلب  

از صف نانوایی تا سفر خدایی  

 
از صف نانوایی تا سفر خدایی

 
توی صف نانوایی جلوتر از من یه آقایی با پسر کنجکاوش ایستاده بودند. 
 پسر کوچولو هی سوال می کرد و باباش هم ، یا جواب می داد  و یا می پیچوند . 
آقا شاطر که می خواست خمیر تازه درست کنه ، آرد رو ریخت توی ماشین 
خمیرگیری و شیر آب رو هم باز کرد روش. همون جوری که  
و آرد رو به هم می زد ، آقا شاطر هم داشت با دست کمک می کرد تا آرد کاملا با آب 
 قاطی بشه و آب داخل  ذرات آرد نفوذ کنه .
پسر کوچولو هم که دقیقا داشت نگاه می کرد، پرس

ادامه مطلب  

روبرو  

روبروی تو کی ام من یه اسير سر سپردهچهره ی تکیده ای که،تو غبار آینه مردهمن برای تو چی هستم؟ کوه تنهای تحملبین ما پل عذابه، من خسته پایه ی پل ای که نزدیکی مثل من، به من اما خیلی دوریخوب نگاه کن تا ببینی، چهره ی درد و صبوریکاشکی می شد تو بدونی،من برای تو چی هستماز تو بیش از همه دنیا، از خودم بیش از تو خسته امببین که خسته ام،تنها غروره عصای دستماز عذاب با تو بودن، در سکوت خود خرابمنه صبورم و نه عاشق، من تجسم عذابمتو سراپا بی خیالی، من همه تحمل دردت

ادامه مطلب  

به نوازش نسیم  

 
(به نوازش نسیمی که دهد به موی من تاب 
من همان ستاره هستم چو اسير چشم مهتاب
همه شب در این خیالم که تو را کجا بجویم
چو عزیز مصر گشتی به کنار نیل پر آب 
به جبین ماهرویت صنما چه دلربایی
که پیاله سرکشیدم خم دل چو از می ناب
به نوای نی درونم همه سوخت در فراقت
چو شبان تیره گردم نرود به چشم من خواب
تب کوچه های غربت نفسم گرفت باری
چه شبی گذشت برمن شب عاشقان بی تاب )
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

اسارت  

دختر بودن هیچی نیست به جز اسارت! اسير قید و بندهایی بودن که فقط باعث میشن آرزوهات به باد بره و عمرت بیهوده بگذره! اسارتی که میتونی ازش رها بشی اما یه زنجیری به پات بسته شده به عنوان آبروی خانواده! زنجیری که تا تکون میخوری میکشدت پایین! نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی چیزا هست که دوست دارم تجربه شون کنم. دلم میخواد روزهای زیادی رو برم سفر. دلم میخواد از بودن درکنار کسی که دنیامه بدون هیچ ترسی لذت ببرم. آخه کجای این خواسته غیر معقول و اشتباهه؟ من الا

ادامه مطلب  

هم نفسم...  

هم نفسم...
عشق را با تو می شناسم، زندگی را با تو زیبا می بینم.
اگر گهگاهی چند خطی می نویسم به عشق تو
و اگر اینک نفس می کشم و زندگی می کنم به خاطر وجود توست.
ای تو که مرا عاشق خودت کردی، نمی دانی که چقدر دوستت دارم.
نمی دانی که با تو چه آرزوهایی در دل دارم.
اگر از عشق می نویسم، به عشق توست و با وجود تو عشق برای من مقدس و پاک است.
بعد از تو دیگر طلب عشق را از خدای خویش نخواهم کرد.
تو همان معنای واقعی یک عشق پاک هستی.
تو همان چشمه ی محبتی هستی که در قلب من می

ادامه مطلب  

خلبان شهید سید علی اقبالی دوگاهه  

 

 داعش،خلبان اردنی را با شقاوت سوزاند.همه دنیا محکوم کردند.
اما کسی از خلبان ایرانی اسير شده ای که به دستور صدام،
زنده زنده،با دو تا ماشین جیپ،آنقدر از دو طرف کشیده شد
تا دو نیم شد و قطعات پیکر مطهرش ،برای سالهای سال ،
نیمی در نینوا و نیمی در موصل مدفون بود ، یادی نکرد.
او مردی بود که به صدام ثابت کرده بود
نیروی هوایی ایران هیچ رقیبی ندارد .
شهید سرلشکر سید علی اقبالی
 
 
 
یادش تا ابد جاودان باد

ادامه مطلب  

مهدي جان!  

            
                                                         مهدی جان!     سئوالی ساده دارم از حضورت ... من آیا زنده ام وقت ظهورت ...                                                      اگر که آمدی من رفته بودم ... اسير سال و ماه و هفته بودم ...     دعایم کن دوباره جان بگیرم ... بیایم در رکاب تو بمیرم...                                                       بر چهره پر ز نور مهدی صلوات ... بر جان و دل صبور مهدی صلوات ...         

ادامه مطلب  

وقتی نشد روتین باشم  

به سارا گفته بودم که میخوام برای همیشه گوشه همین تخت زهوار در رفته داشته باشمش.فکرکرده بود برای همخوابگی و یه رابطه سطحی پر‌از سکس های توخالی میخوامش.رفت.
نمیدونست وقتی سی وچهار سالمو تو جاده گذروندم وقتی که میگم گوشه ی تخت و اتاق یعنی میخوام پابندش بشم و‌بذارم‌زنجیرم کنه و هرکاری و هربلایی که خواست سرم بیاره.خودمم بهش توضیح نداده بودم خب.
حاضر بودم باشه و حتی مثل زن مارکی که با یه جوونک که مدام علف و شیشه میکشید و قیافش یجوری‌بود انگار ال

ادامه مطلب  

داستان 1  

خر و زنبور
در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند. روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می خورد و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسير و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد. خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. ز

ادامه مطلب  

به سوی تو (بگو کجایی)  

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی توسپیده‌دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی؟نشان تو، گه از زمین گاهی، ز آسمان جویمببین چه بی‌پروا، ره تو می‌پویم، بگو کجایی؟کی رود رخ ماهت از نظرم نظرمبه غیر نامت کی نام دگر ببرماگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی؟به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی؟فتاده‌ام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی؟یک دم از خیال من، نمی‌روی ای غزال مندگر چه پرسی ز حال منتا هستم من، اسير کوی توام، به آرزوی تواماگر تو ر

ادامه مطلب  

مثلث اژدها  

همه با پدیده‌ای شگفت انگیز به نام مثلث برمودا (مثلث شیطان) كه در اقیانوس اطلس قرار دارد آشنا هستند اما مثلثی با همین خصوصیات در گوشه‌ای دیگر از جهان در اقیانوس آرام وجود دارد که نام مثلث اژدها را بر خود می‌بیند. این منطقه اسرار آمیز دقیقا دارای خصوصیاتی مانند مثلث برمودا است و تمام شناورها یا هواپیماهایی كه به آن منطقه وارد می‌شوند را به كام خود می‌كشد. مثلث اژدها یكی از مكان‌های ناشناخته‌ای است كه هیچ یك از دریانوردان و ماهیگیران جرات

ادامه مطلب  

شرماخلق  

تمام خشم ونفرتم اگربه مشت میرسید
 
جنون من زآدمی به قصدکشت میرسید
 
اگربه روی چهره ام نشان خشم دیده ای
 
یگانه واقعیتیست که بادوچشم دیده ای
 
به خدعه ودوز و کلک طی طریق میکند
 
سلام رابه مصلحت برسرتیغ میکند
 
فتاده را لگد کند سواره را زمین زند
 
هزارخرقه میدرد که پشت رابه زین زند
 
بجای یاری ومدد جور و عناد میکند
 
بجای پاکدامنی سجده زیاد میکند
 
رفیق نیمه راه نیست که خوش کنی دلت به نیم
 
حریم یاربشکند نهدچو پای در حریم
 
برای کسب بهترین اسير حر

ادامه مطلب  

نترس من با تو بیدارم  

اگه قلبت گله کرد گله از فاصله کرد
اگه تنها موندی تا طلوع خورشید
اگه باورات کمن اگه آینه هات غمن
اگه هیشکی حرف چشماتو نفهمید
اگه غم داشتی یه روز اگه کم داشتی هنوز
اگه دیدی دنیا خنده هات و دزدید
اگه حس کردی خدا نیست حواسش به شما
اگه روزگار به ساز تو نرقصید
برقص ، من با تو بیدارم
نترس ، تنهات نمیزارم
بمون از عشق و با من بخون
اگه سایه ات دشمنِ به دلت چنگ میزنه
اگه از غریب و از خودی فراری
اگه دوری خسته ای ، آینه ی شکسته ای
اگه بی دلیل یه حس مرده

ادامه مطلب  

کاریکلماتور های ابوالقاسم صلح جو ." پیرسوک "  

1-برای بردن ما به"بهشت"، زندگیمان را"جهنّم" کردند!
2- هر روز خورشید "درمی آید"، چون پدرم!
 3- تا خودش را گم می کرد، کارت ملّی می کشید!
 4- با"زنگِ" گندم، نانوا از خواب پرید!
 5- برای پافشاری روی حرف اش، پوتین خرید!
6- سانتریفوژ ها برای"چرخیدن"، به زورخانه رفتند!
7- بازوان ان را در باشگاه آغوشت، پرورش می دهم!
8- وظیفه اش"حکم"می کرد، وقتی وجدان اش"دست"می داد!
9- هیج واژه ای روی پایش بند نمی شود، وقتی نام تو می آید!
10- سقوط را تجربه کردم، وقتی از چشمت افتادم!
11- جمع

ادامه مطلب  

اشتباه  

امشب باز سیستم گیر داده ؛ یعنی همیشه اینطور بود ، هروقت کار مهمی داشتم سیستم ارور میداد ! حکمتش نمیدونم چیه ک گره تو کار میفته
زمانی ک مغازه بودم از این اتفاقا زیاد میفتاد و تا ویتدوز عوض نمیکردم رفع نمیشد . منم از خیلی جاهای دیگه اعصابم خراب بود اینجا هم ضعف اعصاب میگرفتم. امشب اما تصب ویندوز رو ب فردا موکول کردم . 
بعضی وقتا یاد یه چبزایی میفتم میبینم اشتباه کردم . 
زمانی ک مغازه بودم دختری حوالی اونجا خونه شون بود که چهره ی خوبی داشت ؛ ظریف ب

ادامه مطلب  

گرگ درون/ شعری از فریدون مشیری  

 

           
گفت دانایى که گرگى خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر ... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ روز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست اى بسا انسان رنجور و پریش سخت پیچیده گلوى گرگ خویش اى بسا زور آفرین مردِ دلیر مانده در چنگال گرگ خود اسير هرکه گرگش را دراندازد به خاک رفته رفته مى‌شود انسان پاک هرکه با گرگش مدارا مى‌کند خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند هرکه از گرگش خورد دائم شکست گرچه انسان مى‌نما

ادامه مطلب  

گفتگوی پیراهن و پالتو  

1- دیگری را هر که می بیند حقیر
                               دیده عقلش بُود خُرد و صغیر
2- این زجهل است و تکبر گر کسی
                              بس بیند خویشتن را بی نظیر
          ***
3- پیرهن را گفت پالتو کای اجیر
                            در مقام و جثه من باشم کبیر
4- در مجالس من شوم پوشش ز تن
                           در محافل من کنم تن را خطیر
5- تو ظریف و تو ضعیف و تو لطیف
                            من ضخیم و من ضخیم و من کثیر
6-

ادامه مطلب  

هلن تروایی  

هِلِن تروایی (به یونانی: Ἑλένη)
هلن تروایی که با نام هلن اسپارتی نیز شناخته می‌شود، در اساطیر یونانی بنابر حماسه ایلیاد اثر شاعر یونانی هومر، دختر زئوس و لدا و همسر منلائوس پادشاه میسنی که با توطئه آفرودیت خدای یونانی به دست پاریس شاهزاده تروا دزدیده شد و به تروا رفت. این آغازی بود برای یکی از بزرگترین جنگ‌های اساطیر یونان باستان، یعنی جنگ تروآ.
هلن دختر زئوس پادشاه خدایان و لدا ملکه اسپارت بود. زئوس به شکل قویی در آمد و لدا را فریفت و با او

ادامه مطلب  

وصیت نامه شهید دهه هفتادی عباس دانشگر  

بسم الله الرحمن الرحیم
آخر من کجا و شهدا کجا خجالت میکشم بخواهم مثل شهدا وصیت کنم من ریزه خوار سفره ی آنان هم نیستم,  شهید شهادت را به چنگ می آورد راه درازی را طی میکند تا به آن مقام می رسد اما من چه! سیاهی گناه چهره ام را پوشانده و تنم را لخت و کسل کرده, حرکت جوهره ی اصلی انسان است و گناه زنجیر,  من سکون را دوست ندارم.  عادت به سکون بلای بزرگ پیروان حق است, سکونم مرا بیچاره کرده. در این حرکت عالم به سمت معبود حقیقی دست و پایم را اسير خود کرده,  انسا

ادامه مطلب  

‍ اسلام راهب مسیحی  

‍ اسلام راهب مسیحی
 یکی از علمای مسیحی در صومعه ای در بیابان عبادت می کرد ، دید در راه دو دسته می آیند ،  یکدسته سوار بر مرکبها و اسلحه بدست و خوشحال اما 2⃣دسته ای دیگر اندوهگین و همچون اسير خوب نگاه کرد ناگهان دید سرهایی سر نیزه ها کرده اند سخت حیران  شد که این سرها چیست ؟ وقتی نزدیک شدند ، چشمش به سری ( سر امام حسین ( علیه السلام ) افتاد ) ، دید خونها در لبهای او خشکیده اما چشمها پر فروغ .در فکر فرو رفت ، گویی با آن سر سخن گفت ، از آنها سؤ ال کرد آن

ادامه مطلب  

از نگاهت خواندم ...  

از نگاهت خواندم ...
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری،
اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم...
حس کن آنچه در دلم می گذرد.
دلم مثل دل های دیگر نیست که دلی را بشکند!
تو که باشی چرا دیگر به چشم های دیگران نگاه کنم...
تو که مال من باشی چرا بخواهم از تو دل بکنم!
وقتی محبت هایت، آن عشق بی پایانت به من زندگی می دهد...
چرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم، چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟
همین که تو در قلبمی ، انگار یک دنیای عاشقانه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1