بازنشستگی  

پيرمردی عمری كار كرده و زحمت كشیده بود، اما ذخیره و اندوخته ای نداشت، آخر كار هم كور شده بود، پیری و كوری با هم جمع شده و راهی جز گدایی برایش باقی نمانده بود، كنار كوچه می ایستاد و گدایی می كرد. مردم ترحم می كردند و به عنوان صدقه پشیزی به او می دادند و او از همین راه به زندگانی ملالت بار خود ادامه می داد. روزی امیرالمؤمنین «علی بن ابیطالب» از آنجا عبور كرد و او را به آن حال دید، علی در صدد جستجوی احوال پيرمرد افتاد تا ببیند چه شده كه این مرد به ای

ادامه مطلب  

دیدنی ها کم نیست  

نشسته بود روی نیمکت و به روبروش نگاه میکرد. بی حرکت. بی روح. بی تفاوت.یه تسبیح پلاستیکی ارزون هم دستش بود. ولی ظاهرا چیزی نمیگفت.دختر که اومد، دست پاچه بلندشد، بعد انقدر محکم بغلش کرد و بوسیدش کهفکر کردم سالهاست ندیده تش.انگار پيرمرد ذره ذره ی حیات رو از آغوش و صورت دختر می مکید!برخلاف چند لحظه پیش، حالا داشت با انرژی وصف ناپذیری برای دختر، بلند بلند حرف می زد.دختر هم نشسته بود و داشت پاهای پيرمرد رو چرب می کرد._ گوش می دی بابا!_ آره! گوشم به شماس

ادامه مطلب  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز
محمدبن سیرین گوید: ديدن مار به خواب، دلیل دشمنی پنهان بود. اگر مار را در خانه بیند، دلیل دشمنی خانگی بود. اگر در صحرا بیند دشمنی بیگانه است. اگر بیند که با مار جنگ کرد، دلیل است با دشمن خصومت کند. اگر بیند که مار بر وی خیره شد، دلیل است که دشمن بر وی غالب گردد. اگر خود را خیره بیند دشمن را قهر کند. اگر بیند که گوشت مار خورد، دلیل شاهی است. اگر بیند که مار به دو پاره کرد، دلیل است که مال دشمن خورد. اگر بیند که ما

ادامه مطلب  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز
محمدبن سیرین گوید: ديدن مار به خواب، دلیل دشمنی پنهان بود. اگر مار را در خانه بیند، دلیل دشمنی خانگی بود. اگر در صحرا بیند دشمنی بیگانه است. اگر بیند که با مار جنگ کرد، دلیل است با دشمن خصومت کند. اگر بیند که مار بر وی خیره شد، دلیل است که دشمن بر وی غالب گردد. اگر خود را خیره بیند دشمن را قهر کند. اگر بیند که گوشت مار خورد، دلیل شاهی است. اگر بیند که مار به دو پاره کرد، دلیل است که مال دشمن خورد. اگر بیند که ما

ادامه مطلب  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز
محمدبن سیرین گوید: ديدن مار به خواب، دلیل دشمنی پنهان بود. اگر مار را در خانه بیند، دلیل دشمنی خانگی بود. اگر در صحرا بیند دشمنی بیگانه است. اگر بیند که با مار جنگ کرد، دلیل است با دشمن خصومت کند. اگر بیند که مار بر وی خیره شد، دلیل است که دشمن بر وی غالب گردد. اگر خود را خیره بیند دشمن را قهر کند. اگر بیند که گوشت مار خورد، دلیل شاهی است. اگر بیند که مار به دو پاره کرد، دلیل است که مال دشمن خورد. اگر بیند که ما

ادامه مطلب  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز
محمدبن سیرین گوید: ديدن مار به خواب، دلیل دشمنی پنهان بود. اگر مار را در خانه بیند، دلیل دشمنی خانگی بود. اگر در صحرا بیند دشمنی بیگانه است. اگر بیند که با مار جنگ کرد، دلیل است با دشمن خصومت کند. اگر بیند که مار بر وی خیره شد، دلیل است که دشمن بر وی غالب گردد. اگر خود را خیره بیند دشمن را قهر کند. اگر بیند که گوشت مار خورد، دلیل شاهی است. اگر بیند که مار به دو پاره کرد، دلیل است که مال دشمن خورد. اگر بیند که ما

ادامه مطلب  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز
محمدبن سیرین گوید: ديدن مار به خواب، دلیل دشمنی پنهان بود. اگر مار را در خانه بیند، دلیل دشمنی خانگی بود. اگر در صحرا بیند دشمنی بیگانه است. اگر بیند که با مار جنگ کرد، دلیل است با دشمن خصومت کند. اگر بیند که مار بر وی خیره شد، دلیل است که دشمن بر وی غالب گردد. اگر خود را خیره بیند دشمن را قهر کند. اگر بیند که گوشت مار خورد، دلیل شاهی است. اگر بیند که مار به دو پاره کرد، دلیل است که مال دشمن خورد. اگر بیند که ما

ادامه مطلب  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز
محمدبن سیرین گوید: ديدن مار به خواب، دلیل دشمنی پنهان بود. اگر مار را در خانه بیند، دلیل دشمنی خانگی بود. اگر در صحرا بیند دشمنی بیگانه است. اگر بیند که با مار جنگ کرد، دلیل است با دشمن خصومت کند. اگر بیند که مار بر وی خیره شد، دلیل است که دشمن بر وی غالب گردد. اگر خود را خیره بیند دشمن را قهر کند. اگر بیند که گوشت مار خورد، دلیل شاهی است. اگر بیند که مار به دو پاره کرد، دلیل است که مال دشمن خورد. اگر بیند که ما

ادامه مطلب  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز  

تعبیر خواب مار سفید و سیاه و قرمز و سبز
محمدبن سیرین گوید: ديدن مار به خواب، دلیل دشمنی پنهان بود. اگر مار را در خانه بیند، دلیل دشمنی خانگی بود. اگر در صحرا بیند دشمنی بیگانه است. اگر بیند که با مار جنگ کرد، دلیل است با دشمن خصومت کند. اگر بیند که مار بر وی خیره شد، دلیل است که دشمن بر وی غالب گردد. اگر خود را خیره بیند دشمن را قهر کند. اگر بیند که گوشت مار خورد، دلیل شاهی است. اگر بیند که مار به دو پاره کرد، دلیل است که مال دشمن خورد. اگر بیند که ما

ادامه مطلب  

ابی - هزار و یک شب 2  

Em                                                          B                                           Em  
اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم       ولی در عشق تو دریایی از دل کم می آرم
Em                                                          B                                           Em
اگرچه روبروئی مثل آئینه با من                  ولی چشمام بسم نیست برای سیر ديدن
 
Em         B          Em                 B           Em      D         Em           D     Em
نه یک دل نه هزار دل همه دلهای عالم         

ادامه مطلب  

انوشیروان و پیرمرد درخت کار  

                                           به نام خداوند متعال     
در زمان های خیلی دور پادشاهی عادل زندگی میکرد به نام انوشیروان و همگان از بودنش راضی بودند . روزی از روز ها انوشیروان در حال قدم زدن بود که به یکباره پيرمردی را از دور دید ؛ وقتی به او نزدیک تر شد دید که پيرمرد در حال کاشتن درخت گردویی است .
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

انوشیروان و پیرمرد درخت کار  

                                           به نام خداوند متعال     
در زمان های خیلی دور پادشاهی عادل زندگی میکرد به نام انوشیروان و همگان از بودنش راضی بودند . روزی از روز ها انوشیروان در حال قدم زدن بود که به یکباره پيرمردی را از دور دید ؛ وقتی به او نزدیک تر شد دید که پيرمرد در حال کاشتن درخت گردویی است .
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

انوشیروان و پیرمرد درخت کار  

                                           به نام خداوند متعال     
در زمان های خیلی دور پادشاهی عادل زندگی میکرد به نام انوشیروان و همگان از بودنش راضی بودند . روزی از روز ها انوشیروان در حال قدم زدن بود که به یکباره پيرمردی را از دور دید ؛ وقتی به او نزدیک تر شد دید که پيرمرد در حال کاشتن درخت گردویی است .
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

شهریار  

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب ازاین طرفهاهم گذاری داشتیراه راگم کرده بودی نیمه شب شایدعزیزیاکه شایدبادل تنگم قراری داشتیمهربانی هم بلدبودی عجب نامهربانبعدعمری یادت افتادکه یاری داشتیسربه زیرانداختی وگفتی آهسته سلاملب فروبستی نگاه شرمساری داشتیخواستم چیزی بگویم گریه بغضم راشکستنه نگفتم سالهاچشم انتظاری داشتیبانوازش می کشیدی آه ومی گفتی ببخشسربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتیوقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی منشایدازدیوانه ی

ادامه مطلب  

هزار و شب - ابی  

Am                                                          E                                           Am  
اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم       ولی در عشق تو دریایی از دل کم می آرم
Am                                                          E                                           Am
اگرچه روبروئی مثل آئینه با من                  ولی چشمام بسم نیست برای سیر ديدن
 
Am         E          Am                 E           Am      G         Am           G     Am
نه یک دل نه هزار دل همه دلهای عالم         

ادامه مطلب  

ارزش  

ارزش شده در شکم چرانی
  ماشین قشنگ و میهمانی
 
رفتن به کلاس رقص واواز
 مانتو بالا  رون بادکمه باز
 
موبایل و قرار و موی بسته
 پارتی شبانه دارودسته
 
بدبخت توای جوان کم هوش
بازیچه رنگهای تن پوش
 
درخواب یکی به نان گرفتار
ان دیگری بازنان گرفتار
 
پرسیده ای از خود این  چه رازیست
توخودت نگوکلاه قاضیست
 
این بندوبساط بی دلیل است
پس بهرچه ادمی ذلیل است 
 
تریاک و حشیش چرس و افیون
سرباپنبه بریدن است بی خون 
 
هرکس به غمی گشته گرفتار
در هرغم  ما

ادامه مطلب  

بوته خشخاش  

نگاهم رابه قفل بسته دروازه میدوزم
 
وتار عنکبوتی پیر و فرسوده
 
تنیده پشت در باصدمگس دربند
 
وناقوسی که بیکار است
 
که گویی زندگی صدسال درخواب است
 
وبازاری که تعطیل است
 
فقط سوداگران جان انسانها دراین بازار
 
خوشحالند
 
وآواری که قبرستان آبادی است
 
نه آوازخروسی در سحرگاهان
 
نه عطر یاس خوشبویی
 
فقط پرواز کرکسهات که درآنجا سرودمرگ 
 
میخوانند
 
تو گویی سرزمین جن و ارواح است
 
مگرسنگ بلا باریده براین قوم
 
ولی نه
 
این بلای اسمانی نیست
 
که

ادامه مطلب  

پیرمرد فقیر  

دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پيرمرد فقیری ریخت پيرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!
درراه با پرودرگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال

ادامه مطلب  

پیام اخلاقی  

امروز موقع برگشتن از دانشگاه، تو مترو یه کلیپ داشت پخش می شد. تو همین تلوزیون های بی صدایی که تو واگن های مترو هست. 
توی کلیپ یه ردیف از صندلی های مترو رو نشون میداد که یه آقایی روشون نشسته بود. یه طرف آقاهه یه پيرمرد بود و طرف دیگه ش یه دختر بچه. کنار دختربچه هم مادرش نشسته بود.
مردی که وسط نشسته بود یه کم این طرف و اون طرف رو نگاه کرد، بعد جعبه ای که تو دستش بود رو باز کرد و شروع کرد پیتزا خوردن. پيرمرد که ظاهر فقیری هم داشت اول یه کم بو کشید، بعد

ادامه مطلب  

*قلب بزرگ*  

 
#پیشنهاد میکنم بخونید.
در حال خرید بودم که صدای پيرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛_آقا این بسته نون چند؟فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!پيرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:نمیشه کمتر حساب کنی؟!!توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛_نه، نمیشه!!دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فر

ادامه مطلب  

*قلب بزرگ*  

 
#پیشنهاد میکنم بخونید.
در حال خرید بودم که صدای پيرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛_آقا این بسته نون چند؟فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!پيرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:نمیشه کمتر حساب کنی؟!!توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛_نه، نمیشه!!دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فر

ادامه مطلب  

*قلب بزرگ*  

 
#پیشنهاد میکنم بخونید.
در حال خرید بودم که صدای پيرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛_آقا این بسته نون چند؟فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!پيرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:نمیشه کمتر حساب کنی؟!!توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛_نه، نمیشه!!دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فر

ادامه مطلب  

حجاب اسلامی  

پيرمردی در ملی بس به دختری گفتدختر عزیزم این چی نوع حجابیست که پوشیدی!؟تو ببین که چی قدر چسب و تنگ است که تمام بدنت را آشکار کرده است، و این موهایت را چرا بیرون کرده ای؟دختر گفت :کاکا این قدر گپ نزن، تو نگاهم نکن!پيرمرد هم پاهایش را از بوت هایش کشید و پس از چند لحظه بوی پای پيرمرد در ملی بس پخش شد و دختر در حالیکه بینی اش را گرفته بود، گفت :کاکا لطفا کفش هایت را بپوش که نفسم از بوی پاهایت تنگی میکنه، این چه کاریست که می کنی؟پيرمرد با خون سردی کامل

ادامه مطلب  

پیرمرد معصوم  

توی یه شب سرد زمستونی که بارون شدیدی به باریدن گرفته بود مثل همیشه آخرین نفر من از کارخونه اومدم بیرون.توی اون جاده تاریک و خلوت داشتم راه خودمو می رفتم که کنار جاده پيرمردی رو دیدم که از سرمای هوا کمرش خم شده و زیر اون بارون کسی نیست سوارش کنه.
با نا امیدی برام دستی تکون داد اما توجه نکردم.جلوتر که رفتم با خودم گفتم حتما خانواده اونم مثل من نگران و منتظرش هستن؛برگشتم و سوارش کردم.
پيرمرد چهره معصوم و گفتار دل نشینی داشت.گرم صحبت بودیم که یواش

ادامه مطلب  

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه  

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
 
در حال خرید بودم که صدای پيرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛_آقا این بسته نون چند؟فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!پيرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:نمیشه کمتر حساب کنی؟!!توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛_نه، نمیشه!!دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!درونم چیزی فروریخت..

ادامه مطلب  

walk away  

خیلی سال پیش تلویزیون فقط دو شبکه داشت. یک بار یکی از این دو شبکه  ناپرهیزی کرده بود و یک فیلم سینمایی برای بچه‌ها پخش کرد. ماجرای یک عروسکی بود با چشم‌های دکمه‌ای که دست و پایش با چند نخ نامرئی وصل بود به دو تا چوب کهنه. یک پيرمرد چهل سال بود که هر روز کنار خیابان اصلی شهر می‌ایستاد و عروسک را با همان دو تا چوپ می‌رقصاند و پول می‌گرفت. اسم عروسک یادم نیست. یک چیزی بود شبیه به ریکو مثلا. این وسط ریکو با یک کلاغ پکیده هم رفیق بود و شب‌ها که پیرم

ادامه مطلب  

walk away  

خیلی سال پیش تلویزیون فقط دو شبکه داشت. یک بار یکی از این دو شبکه  ناپرهیزی کرده بود و یک فیلم سینمایی برای بچه‌ها پخش کرد. ماجرای یک عروسکی بود با چشم‌های دکمه‌ای که دست و پایش با چند نخ نامرئی وصل بود به دو تا چوب کهنه. یک پيرمرد چهل سال بود که هر روز کنار خیابان اصلی شهر می‌ایستاد و عروسک را با همان دو تا چوپ می‌رقصاند و پول می‌گرفت. اسم عروسک یادم نیست. یک چیزی بود شبیه به ریکو مثلا. این وسط ریکو با یک کلاغ پکیده هم رفیق بود و شب‌ها که پیرم

ادامه مطلب  

walk away  

خیلی سال پیش تلویزیون فقط دو شبکه داشت. یک بار یکی از این دو شبکه  ناپرهیزی کرده بود و یک فیلم سینمایی برای بچه‌ها پخش کرد. ماجرای یک عروسکی بود با چشم‌های دکمه‌ای که دست و پایش با چند نخ نامرئی وصل بود به دو تا چوب کهنه. یک پيرمرد چهل سال بود که هر روز کنار خیابان اصلی شهر می‌ایستاد و عروسک را با همان دو تا چوپ می‌رقصاند و پول می‌گرفت. اسم عروسک یادم نیست. یک چیزی بود شبیه به ریکو مثلا. این وسط ریکو با یک کلاغ پکیده هم رفیق بود و شب‌ها که پیرم

ادامه مطلب  

walk away  

خیلی سال پیش تلویزیون فقط دو شبکه داشت. یک بار یکی از این دو شبکه  ناپرهیزی کرده بود و یک فیلم سینمایی برای بچه‌ها پخش کرد. ماجرای یک عروسکی بود با چشم‌های دکمه‌ای که دست و پایش با چند نخ نامرئی وصل بود به دو تا چوب کهنه. یک پيرمرد چهل سال بود که هر روز کنار خیابان اصلی شهر می‌ایستاد و عروسک را با همان دو تا چوپ می‌رقصاند و پول می‌گرفت. اسم عروسک یادم نیست. یک چیزی بود شبیه به ریکو مثلا. این وسط ریکو با یک کلاغ پکیده هم رفیق بود و شب‌ها که پیرم

ادامه مطلب  

معرفی کتاب - پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی  

چن وقت بود میخواستم معرفی کتاب رو هم تو وبلاگم شروع کنم و هر از چند گاهی یه کتابی که خوندم رو بهتون معرفی کنم شاید یکی خوشش اومد و رفت خوند. در مورد فیلمم همچین برنامه ای دارم. اما نمیدونم چرا تنبلی میکنم. یعنی یه خورده وقت برای وب نویسی شخصی کمه شاید بخاطر همونه، بگذریم.
در مورد کتاب دوستی یه جرقه ای در ما ایجاد کرد و گفتم تا داغم سریع برم یه کتابی رو مختصر و مفید معرفی کنم. رفتم لای کتابام یچی پیدا کنم دیدم کتاب "پيرمرد و دریا" اثر ارنست همینگوی

ادامه مطلب  

معرفی کتاب - پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی  

چن وقت بود میخواستم معرفی کتاب رو هم تو وبلاگم شروع کنم و هر از چند گاهی یه کتابی که خوندم رو بهتون معرفی کنم شاید یکی خوشش اومد و رفت خوند. در مورد فیلمم همچین برنامه ای دارم. اما نمیدونم چرا تنبلی میکنم. یعنی یه خورده وقت برای وب نویسی شخصی کمه شاید بخاطر همونه، بگذریم.
در مورد کتاب دوستی یه جرقه ای در ما ایجاد کرد و گفتم تا داغم سریع برم یه کتابی رو مختصر و مفید معرفی کنم. رفتم لای کتابام یچی پیدا کنم دیدم کتاب "پيرمرد و دریا" اثر ارنست همینگوی

ادامه مطلب  

معرفی کتاب - پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی  

چن وقت بود میخواستم معرفی کتاب رو هم تو وبلاگم شروع کنم و هر از چند گاهی یه کتابی که خوندم رو بهتون معرفی کنم شاید یکی خوشش اومد و رفت خوند. در مورد فیلمم همچین برنامه ای دارم. اما نمیدونم چرا تنبلی میکنم. یعنی یه خورده وقت برای وب نویسی شخصی کمه شاید بخاطر همونه، بگذریم.
در مورد کتاب دوستی یه جرقه ای در ما ایجاد کرد و گفتم تا داغم سریع برم یه کتابی رو مختصر و مفید معرفی کنم. رفتم لای کتابام یچی پیدا کنم دیدم کتاب "پيرمرد و دریا" اثر ارنست همینگوی

ادامه مطلب  

معرفی کتاب - پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی  

چن وقت بود میخواستم معرفی کتاب رو هم تو وبلاگم شروع کنم و هر از چند گاهی یه کتابی که خوندم رو بهتون معرفی کنم شاید یکی خوشش اومد و رفت خوند. در مورد فیلمم همچین برنامه ای دارم. اما نمیدونم چرا تنبلی میکنم. یعنی یه خورده وقت برای وب نویسی شخصی کمه شاید بخاطر همونه، بگذریم.
در مورد کتاب دوستی یه جرقه ای در ما ایجاد کرد و گفتم تا داغم سریع برم یه کتابی رو مختصر و مفید معرفی کنم. رفتم لای کتابام یچی پیدا کنم دیدم کتاب "پيرمرد و دریا" اثر ارنست همینگوی

ادامه مطلب  

هاليوود در هشتي!!!!!  

هالیود در هشتی آدم رو یاد هشتی یا پنج دری های خونه های قدیمی می اندازه، 
هالیوود در هشتی عنوان نمایشگاه عكس یك هنرمند معمار است كه با تلفیق معماری ، فتوشاپ عكسهای هنرپیشه های هالیوود رو متفاوت كرده، 
آدرس گالری كه این نمایشگاه رو برگزار كرده: 
میدان هفتم تیر، خیابان خردمند، كوچه ١٨ ، پلاك ٢٦ 
نمایشگاه تا ٢٦ آذر ماه ادامه دارد.
امیدوارم علاقمندان به هنرهای تجسمی برای ديدن این آثار كه تركیبی جالب از عكس، معماری، فتوشاپ و ایده های هنرمند معما

ادامه مطلب  

مرا امید وصال تو زنده می دارد  

مرا امید وصال تو زنده می دارد
 و گرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
دیر زمانی بود که جمعه ها نمی نوشتم نه اینکه به یادشان نبودم حس میکردم این نوشتن ها چه فایده ای دارد وقتی برای آرامش دلشان کاری نمی کنم . تا داستانی خواندم . 
پيرمرد ذغال فروشی بود که با وجود بیسوادی اش بسیارقرآن می خواند. روزی پسرش به او گفت : این همه قرآن می خوانی و هیچ از آن نمیفهمی چه فایده ای دارد ؟ پيرمرد سبدی ذغالی نشان پسر داد که برود و از رودخانه برایش آب بیاورد . پسر رفت و س

ادامه مطلب  

کشاورز چینی  

داستانی چینی درباره ی یک کشاورز پيرمرد وجود دارد که اسب پیری برای زراعت زمین هایش داشت.
یک روز اسب به طرف تپه ها فرار کرد وقتی همه ی همسایه های کشاورز با پيرمرد به خاطر بد شانسی اش اظهار همدردی می کردند او جواب می داد" بدشانسی ؟یا خوش شانسی ؟ چه کسی می داند؟"
یک هفته بعد اسب با گله ای از اسب های وحشی از تپه ها برگشت .این بار همسایه ها به خاطر خوش شانسی اش به کشاورز تبریک گفتند اوجواب داد" خوش شانسی ؟ یا بدشانسی؟ چه کسی می داند؟"
روزی وقتی پسر کشاور

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1