تشریفات و خدمات مجالس ارومیه  

❇طراح و برگزار کننده ژورنالی ترین دیزاینها ❇باعث افتخار ماست میزبان زیباترین شب زندگیتان باشیم .مجری مجالس نامزدی ، عقد ، عروسی ، تولد ، سمینار . *متناسب با بودجه شما *شبی خاطره انگیز و بیاد ماندنی با تضمین رضایت شما 7نوع برنجی شامل : باقالی پلو ، زرشک پلو ، شیرین پلو با مرغ ، آلبالو پلو ، مرصع پلو ، پلو یونانی ، برنج زعفرانی، خورشت فسنجان ، جوجه کباب، خوراک سبزیجات، ته چین، 6 نوع سالادو 6 مدل دسر (قالبی ویا شات یک نفره ) ،ماست خیار، ماست بورانی

ادامه مطلب  

میزبان یار  

میزبانم من و ای یار تو مهمان منیباغبانم من و تو پسته ی خندان منی
با تو من فخر کنم به آسمان زیرا کهماه من هستی و لبهای غزلخوان منی
من و تو یک نفر هستیم ولی در دو بدنمن از آن تو و ای گل ، تو از آن منی
شاه بیت غزلم چشم تو میباشد و بس با منی در همه جا هستی و در جان منی
ناز کن ناز برازنده ی چشمان تو هستمن زلیخا و تو هم یوسف کنعان منی
عاشقی درد قشنگیست بیا باور کن من گرفتار به این دردم و درمان منی
من به تومحرم اسرارتو هم سنگ صبورشاعرم فخر کنم ،چونکه تو دیو

ادامه مطلب  

 

خوش بحال روسری، در دامنش زلفان توستیا همان انگشتری که خانه اش دستان توست
خوش بحال سرمه های جعبه آرایشتچونکه آخرجایگاهش سایه چشمان توست
با کدامین معجزه بر ما تو نازل گشته ای؟کاینچنین در جان بی جانم فقط ایمان توست؟
من حسودی میکنم بر هرکه میخندی براویا هرآنکه ساعتی درخانه ات مهمان توست
با دلم حتی اگر در خواب می نوشی کنیتا ابد درویشی دیوانه هم پیمان توست

ادامه مطلب  

اطلاعیه  

با سلام - یک بخش جزئی اضافه شد .در هنگام ثبت نام کاربران مهمان دیگر خروج از چت روم نیست و رفرش کردن صفحه به جای خروج از چت روم هست ک کاربران بدون خارج شدن عضویتش تکمیل میشود (یعنی : دیگر موقع عضویت نیاز به خروج از چت روم نیست )-موفق باشید

ادامه مطلب  

شبیه یک کاشف  

 
کشف کردم!
بخشی از به هم ریختگی این روزهایم در ارتباط مستقیم با بی نظمی اطرافم است!
چندبار مهمان آمده و کتاب ها و سی دی ها و لباس هایم حتی جا به جا شده و من اهمیت نداده ام.
هم تنبلی بود، هم پا گذاشتن روی چیزی که گفته بودند وسواس است! ردیف بودن سی دی های موزیک و فیلمم و رده بندی موضوعی کتابهایم.
 
دست به کار می شوم. شروع می کنم به مرتب کردنشان.حالم بهتر می شود.
دلم یک اتاق بزرگتر و یک کمد دیگر می خواهد!
مامان می گوید وقتش است بروی خانه خودت!
 
پ.ن:به

ادامه مطلب  

خواننده حامد نیک پی  

دست شب را بگیر سوی فردا ببر لحظه هارو به آغوش رویا ببر نترس از طوفان جوانه در راه هست هنوز هم لبخند به چهره ی ماه هست شنیدنی شده باز سکوت فریادتت هنوز هنوز هنوز نبض زمین نرفته از یادت مرا به آوازی دوباره مهمان کن بیا و معجزه رو دوباره آسان کن محکم قدم بزن ایام یار توئه فردا و پسفردا چشم انتظار توئه دست شب را بگیر سوی فردا ببر لحظه هارو به آفوش رویا ببر....

ادامه مطلب  

مهمان به سرزده  

و در هنگامه های تنهایی است که انسان می تواند خویش را در خویش بنگردآنگاه با گوهر های اشک که بهترین چشم روشنی برای این میزبان گرانقدر است ، به میهمانی خود برودمدتی بنشیند در کنار شومینه پا روی پا بگذارد ، و در حالی که از خود با یک موسیقی زیبا پذیرایی می کند ، از خود برای خود بگوید و دردهای خود را تسلی بخشد...

ادامه مطلب  

 

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم                                                هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیمدل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور                                                 گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیمنامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی                                                  از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیمسوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان                                                  دل شبستان است بسم الل

ادامه مطلب  

تئاتر رادیویی گیلکی رامسری(مَکر زنان)  

زن: تی سر سِلامت. اَمِه خا فقط سر خدایِه دِریم بُن تِرِه!
زن: سرت سلامت باشد. ما که بالای سر خدا را داریم و پایین هم تو را!
 
مرد: تی خانه آودان. زِن گیری دِ تمانا کُرده . هم کار خانه انجام دَنِه هم لاوند واجِنِه.
مرد: خانه ات آباد باد. همسرداری را تمام و کمال انجام می دهی. هم کارهای خانه را انجام می دهی و هم چادرشب می بافی.
 
زن: کار سرجی(سر شی) هَمَدَره یِه کم خرت و پِرت هِگیر امشوب اَمِرِه مهمان  هَمَدَره.
زن: از سر کار داری بر می گردی کمی خرت و پِرت (م

ادامه مطلب  

کودتا  

من شاعرم این وحی را یارب! رها کن این راز را در خوابِ یوسف برملا کن نزدیک شو -آئینۀ من!- سایه ام باش دورم از این اوهامِ مالیخولیا کن... ترس از من و تورِ نگاهم داری، اما چشمان من دریاست ماهی جان! شنا کن تیغِ کجِ اعراب و شمشیرِ شهاب است با ابروانِ "موجی ات" رحمی به ما کن چشمی تو یا چنگیز؟ بی انصافِ خونریز! قدری به حال کشتگانت اعتنا کن ای حکم تیرِ چشمهایت ضدّ شورش در جنبش آزادِ قلبم "کودتا" کن شهر شلوغم زیر گامِ ارتش توست سرکوب کن شلیک کن آتش بپا کن کِی ا

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

بي صداي لحظه ها ...  

این روزها به فریاد نشسته  سکوت جاده ی انتظار .. صدای امید دیروز یأس را صحرا نشین اشک کویر شده است ..نسیمی که پا به پای خاطره ها ، شبنم عشق را بدرقه ی لحظه ها ی دلدادگی می کرد ، طوفانی شده که صدای سر درگمش پنجره های خسته را به آغوش مرگ می نشاند .. .. خط زد واژه های دلش را ، به بند حصر کشید زمزمه هایی که بدون توجه به قافیه های گذر، ردیف ترانه ی چشمها گشته بود تا در زیر چتر معرفت هجا کند نجابت باران را .. به دار قضاوت سوخت و به انتظار نشانی از گم شده ی به

ادامه مطلب  

کریسمس پیشاپیش مبارک.  

بده یک می قدح،مولای عیسی
نداری می بدی، روحم، مسیحا
اگر نیستیم که لایق،گرد عیسی
شرابی ما بده ، یاران عیسی
که بود حواریون مردان یارب
همه شمعند، گرد شاه یا رب
یهودا، یوحنا، توما و یعقوب
مثال هر گلی گرد کلیسا
که شمعون، تادئوس یاران عیسی
متی پتروس بودند، انس کلیسا
که نام یار آن روح القدس هست
فیلیپ آن یار پاک عصر عیسی
که آن اندریاس، یعقوب زیدی
همه هستند، گلستان کلیسا
که گو شاهم پدر، جانم پسر هست
که داریم روح القدس مهمان عیسی
که از لوما آن یار  کلیس

ادامه مطلب  

درباب امروز  

 
امروز وبلاگ قبلی ام را به کل حذف کردم و روانه عدم شد 
با خودم اندیشیدم اگربلاگفا قراره جایی باشد صرفا برای اندکی آرامش با زمزمه‌هایی از کلمات ، لازم نیست آستانه تحمل ام را از این طریق بسنجم که سعی کنم نظراتی را در مورد نوشته هایم ندید بیانگارم... واقعا لازمم نیست 
اما وقتی حذف شد با خودم فکر کردم که خاطرات مانند سه سالم چی شدند،تجربه ها و احساس هایی که با نوشتن هر پست داشتم... 
شاید بعدا دلم تنگ بشه براش! 
...شاید چه بسیار از این دست وبلاگ ها ب

ادامه مطلب  

سنگتراش و موسی  

داستان سنگتراش و موسی داستانی است مشابه داستان موسی و شبان مثنوی مولوی که توسط عبید زاکانی سروده شده است
سنگ تراشی بود اندر کوهِ طور                                        سنگ تراشیدی و گفتی ای غفور
تو کجایی در میانِ آسمان؟                                                چند باشی تو ز چشم ما نهان؟
خوب باشد گر بیایی در زمین                                                        در بر ما یا اِلهَ العالَمین
خانۀ سنگی تراشم بهرِ تو                                              

ادامه مطلب  

سلام  

خدای مهربانم سلام
خدایا،  خیلی چیز ها رو خیلی هامون فراموش کردیم،مثل بلی گفتنی که این دنیا را بلای جان کرد و آتش را مهمان قلب...
خدایا فراموش کردم که چقدر پاک بودم... 
خدایا بااینکه پاکی ام را از یاد برده ام اما خدایم را یادم هست...خدایا، یادم هستی.
خدایا هر روزم را با دروغ شروع میکنم، با دروغ صبح بخیر میگویم و میخندم و گاهی هم بدخلقی... بدخلقی هایم هم دروغ است.... دروغ است که امید دارم به این اوضاع و برای همین کج خلقی میکنم....دروغ است هر لبخندم...درو

ادامه مطلب  

 

سلام و دلتنگی و راه دور و امید گرمی دستان تو و دیداری تازه . یک نفس بی تو ، قفس .
نیستی ملوسکم.
دیروز و بوی فردا و بودن تو  و باز یکی دیروز . یکی باد . یکی همیشه خالی و نوای بی حالی .
من و امید و سپیدی تو و گرمی دستان من ، پیچکی روییده ، ممنوعه ، گرم خالی از دیروز .
صدایی و نوایی و آغاز عشق و گرمی نفس های مانده در قفس شقایق .
تو و شقایق و فرشته ای که می خواند ترانه بودن ترا. عشق جاری است و دل من ، رسوایم ساخته در هوای بودن تو .
یکی بهانه ، دور از خانه .
چه زی

ادامه مطلب  

رفتيد بهشت....حتمأ ببريد!  

(1)رفتید بهشت ، بشکه با خود ببریدیک سورچی و درشکه با خود ببریدمهمان دیابتی مسلّم داریدپس کشمش و توت خشکه با خود ببرید(2)رفتید بهشت ، تاب با خود ببریدروفرشی و رختخواب با خود ببریدبی همسر خویش پای در ره ننهیدیعنی ملک عذاب با خود ببرید(3)رفتید بهشت ، ناس با خود ببریدگر ناس نشد ، گراس با خود ببریدتا در شب تیره راهتان گم نشودیک قرتی کلّه طاس با خود ببرید(4)رفتید بهشت    ،   اسب   با خود ببریدپروانه      برای     ک

ادامه مطلب  

رفتيد بهشت....حتمأ ببريد!  

(1)رفتید بهشت ، بشکه با خود ببریدیک سورچی و درشکه با خود ببریدمهمان دیابتی مسلّم داریدپس کشمش و توت خشکه با خود ببرید(2)رفتید بهشت ، تاب با خود ببریدروفرشی و رختخواب با خود ببریدبی همسر خویش پای در ره ننهیدیعنی ملک عذاب با خود ببرید(3)رفتید بهشت ، ناس با خود ببریدگر ناس نشد ، گراس با خود ببریدتا در شب تیره راهتان گم نشودیک قرتی کلّه طاس با خود ببرید(4)رفتید بهشت    ،   اسب   با خود ببریدپروانه      برای     ک

ادامه مطلب  

رفتيد بهشت....حتمأ ببريد!  

(1)رفتید بهشت ، بشکه با خود ببریدیک سورچی و درشکه با خود ببریدمهمان دیابتی مسلّم داریدپس کشمش و توت خشکه با خود ببرید(2)رفتید بهشت ، تاب با خود ببریدروفرشی و رختخواب با خود ببریدبی همسر خویش پای در ره ننهیدیعنی ملک عذاب با خود ببرید(3)رفتید بهشت ، ناس با خود ببریدگر ناس نشد ، گراس با خود ببریدتا در شب تیره راهتان گم نشودیک قرتی کلّه طاس با خود ببرید(4)رفتید بهشت    ،   اسب   با خود ببریدپروانه      برای     ک

ادامه مطلب  

رفتيد بهشت....حتمأ ببريد!  

(1)رفتید بهشت ، بشکه با خود ببریدیک سورچی و درشکه با خود ببریدمهمان دیابتی مسلّم داریدپس کشمش و توت خشکه با خود ببرید(2)رفتید بهشت ، تاب با خود ببریدروفرشی و رختخواب با خود ببریدبی همسر خویش پای در ره ننهیدیعنی ملک عذاب با خود ببرید(3)رفتید بهشت ، ناس با خود ببریدگر ناس نشد ، گراس با خود ببریدتا در شب تیره راهتان گم نشودیک قرتی کلّه طاس با خود ببرید(4)رفتید بهشت    ،   اسب   با خود ببریدپروانه      برای     ک

ادامه مطلب  

رفتيد بهشت....حتمأ ببريد!  

(1)رفتید بهشت ، بشکه با خود ببریدیک سورچی و درشکه با خود ببریدمهمان دیابتی مسلّم داریدپس کشمش و توت خشکه با خود ببرید(2)رفتید بهشت ، تاب با خود ببریدروفرشی و رختخواب با خود ببریدبی همسر خویش پای در ره ننهیدیعنی ملک عذاب با خود ببرید(3)رفتید بهشت ، ناس با خود ببریدگر ناس نشد ، گراس با خود ببریدتا در شب تیره راهتان گم نشودیک قرتی کلّه طاس با خود ببرید(4)رفتید بهشت    ،   اسب   با خود ببریدپروانه      برای     ک

ادامه مطلب  

رفتيد بهشت....حتمأ ببريد!  

(1)رفتید بهشت ، بشکه با خود ببریدیک سورچی و درشکه با خود ببریدمهمان دیابتی مسلّم داریدپس کشمش و توت خشکه با خود ببرید(2)رفتید بهشت ، تاب با خود ببریدروفرشی و رختخواب با خود ببریدبی همسر خویش پای در ره ننهیدیعنی ملک عذاب با خود ببرید(3)رفتید بهشت ، ناس با خود ببریدگر ناس نشد ، گراس با خود ببریدتا در شب تیره راهتان گم نشودیک قرتی کلّه طاس با خود ببرید(4)رفتید بهشت    ،   اسب   با خود ببریدپروانه      برای     ک

ادامه مطلب  

رفتيد بهشت....حتمأ ببريد!  

(1)رفتید بهشت ، بشکه با خود ببریدیک سورچی و درشکه با خود ببریدمهمان دیابتی مسلّم داریدپس کشمش و توت خشکه با خود ببرید(2)رفتید بهشت ، تاب با خود ببریدروفرشی و رختخواب با خود ببریدبی همسر خویش پای در ره ننهیدیعنی ملک عذاب با خود ببرید(3)رفتید بهشت ، ناس با خود ببریدگر ناس نشد ، گراس با خود ببریدتا در شب تیره راهتان گم نشودیک قرتی کلّه طاس با خود ببرید(4)رفتید بهشت    ،   اسب   با خود ببریدپروانه      برای     ک

ادامه مطلب  

رفتيد بهشت....حتمأ ببريد!  

(1)رفتید بهشت ، بشکه با خود ببریدیک سورچی و درشکه با خود ببریدمهمان دیابتی مسلّم داریدپس کشمش و توت خشکه با خود ببرید(2)رفتید بهشت ، تاب با خود ببریدروفرشی و رختخواب با خود ببریدبی همسر خویش پای در ره ننهیدیعنی ملک عذاب با خود ببرید(3)رفتید بهشت ، ناس با خود ببریدگر ناس نشد ، گراس با خود ببریدتا در شب تیره راهتان گم نشودیک قرتی کلّه طاس با خود ببرید(4)رفتید بهشت    ،   اسب   با خود ببریدپروانه      برای     ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1